![]() |
![]() |
|
| در این دنیای نامردان که مردانش عصا از کور می دزدند/منم خوش باور نادان، محبت آرزو کردم! |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام!
اينجا مي نويسم حرف اين قلب شكسته: به که گویم غم این قصه ویرانی خویش غم شبهای سکوت و دل بارانی خویش گله از هیچ ندارم نکنم شکوه از او که شده بنده پابسته و سودایی خویش به کدامین گنه اینگونه مجازات شدم؟! همه دم نالم و سوزم ز پشیمانی خویش من از این پس شده ام راوی و گویم همه شب غزل چشم تو وقصه نادانی خویش!!!!!!! |
|
RSS
|