سلاااااااام
امیدوارم حال همگی خوب خوب باشه
گفته بودم دوس ندارم درد دل کنم ولی گاهی وقتا واقعا نمی شه!!!!!گاهی وقتا حسی رو که تو دلت جمع شده به هیچکس نمی تونی بگی و فقط دوس داری بنویسیش!!!
اصلا نمی دونم از کدومش بگم!این چندوقته انقدر ضربه خوردم که حس می کنم دیگه ضذ ضربه شدم!دیگه نمی تونم واکنش نشون بدم!نمی دونم....ولی خیلی سخته...اینکه بخوای حرف بزنی ولی نتونی ....کسی نباشه که درکت کنه!سخت نیست....وحشتناکه...وحشتناک!
خدایا!او را که در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نگذار!
...گاهی وقتا در لحظه های آخر که باید هر چی تو دلته بگی می بینی هیچ حرفی برای گفتن نداری![]()
گفتمش دل می خری پرسید چند؟!
گفتمش دل مال تو تنها بخند خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود!![]()
روزگارتان پر عشق!![]()

نوشته شده توسط zohre در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 12:46 موضوع | لینک ثابت
هر کسی همنفسم شد دست آخر قفسم شد
من ساده به خیالم که همه کار وکسم شد
اون که عاشقانه خندید خنده های منو دزدید
زیر چشمه مهربونی خواب یک توطئه می دید!!!!
روزگار بدی شده...برای دومین بار تو عمرم تصمیم گرفتم باور کنم که یه آدم پاک و صادق پیدا کردم...
ولی ...باز هم شکست...تمام تصورات شیشه ایم در عرض چند دقیقه در هم شکست و...
بازم من موندم اون بغض سنگین توی گلوم که می ترسم بشکنه...آخه نمی دونم این دفعه به کدامین بهانه اشکهام رو برای دیگران توجیه کنم...!!!!!!!
خیلی سخته کسی رو که تا چند روز ...نه...تا چند دقیقه قبل فکر می کردی جز حقیقت چیزی به تو نگفته یک دفعه بفهمی که اونم مثل بقیست...اونم تو رو بازی داده...!!!
فکر نمی کنم دیگه طاقت بیارم...تازه داشتم امیدوار می شدم که هنوز آدم خوب پیدا می شه...تازه داشت فراموشم می شد که چند ماه پیش چه طوری کسی رو که تمام عشقمو گرفته بود جلوم خرد شد....تازه اشکهام سعی کرده بودن که دیگه شبا روونه گونه هام نشن...
ولی باز هم اشتباه کردم...!
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم
!
...۲باره شکستم
نوشته شده توسط zohre در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ساعت 10:7 موضوع | لینک ثابت
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!خوب امروز کلی مبارکه.....
دس ...دس .....سوت ...سوت...(بچه های خودمون می دونن این ینی چی
)
خوب به ترتیب سن از بزرگ به کوچیک!
سالروز بزرگداشت "شاه گل گلستان شاعری"سعدی بزرگ و گرانقدر رو گرامی می داریممممممم(۱اردیبهشت بود) انصافا که اونطور که باید قدرش رو نمی دونیم و یه جورایی کوتاهی می کنیم![]()
حالا یه غزل خوشگل از سعدی می ذارم ایشالا که خوشتون بیاد:
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی!
آن نه خالست و زنخدانو سر زلف پریشان که دل اهل نظر برد که سریست خدایی!
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند تو بزرگی ودر آیینه کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان این توانم که بیایم به محلت به گدایی
عشق ودرویشی و انگشت نمایی وملامت همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی
روز صحرا وسماعستو لب جوی و تماشا در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی!
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید ازین خانه به در بردن وکشتن تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
سعدی آن نیست که هرگز زکمندت بگریزد که بدانست که در بند تو خوشتر که رهایی
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
نکنم خاصه در ایام اتابک دوهوایی!

روحش شاد![]()
مناسبت دوم
تولد دوست خوبم آقه طاهر (۱اردیبهشت)رو بهش تبریک می گم!
البته با تاخیر
امیدوارم در ۳۵بهار زندگیت بتونی به هرچی که میخوای برسی و آخرین باری باشه که تولدت رو بدون نیمه گمشدت جشن می گیری![]()
![]()
![]()
با آرزوی موفقیت در تمام مراحل زندگی:
سرمایه عمر یک نفس است
آن یک نفس هم برای یک همنفس است
گر با همنفسی لحظه نشینی
مجموع حیات عمر همان یک نفس است![]()
اینم کیک تولد(کادوتم محفوظه)

و اما سومین مناسبت:
فردا(۳اردیبهشت)تولد یه عزیزیه که...نمی دونم می تونم هنوز بگم دوسش دارم یا نه...
ولی به هر حال با این که می دونم شاید هرگز این نوشته ور نخونه و نفهمه که چقدر با یادش بودم دوست دارم محبتشو جبران کنم و بهش تبریک بگم!
کاش میشد ببینمت تا تمام سئوال هایی که داره عذابم می ده رو ازت بپرسم و....![]()
![]()
بهتره چیزی نگم جز:
بیست ودومین بهار زندگیت مبارک !![]()
دوس داشتم یکی از اشعار خودشو بذارم ولی گفتم شاید دوست نداشته باشه اشعارش دست کسی برسه برای همین یکی از نوشته های خودمو می ذارم:
ابر چشمانم عجیب بارانیست دل تنگم چه جور طوفانیست!
سرنوشت انگاشت اینگونه برایش که سراسر عمرش عایدش تنهاییست!
آنکه از عشق و پاکی دم می زدش حال می فهمد دلم تاچه حد رویاییست!
ساده بود این دل من شد اسیر در پی خیال پاکی که فقط موروثیست!
ارث پدر بودش آن چشمان پاک حرفهای پاکش پس طبق چیست؟!
وه نخند ای دل که بر توست این گناه که گمان بردی عاشقی زین سادگیست!
پس کنون ای دل چرا دلتنگ شدی؟! وندرین قلب شکسته جاپای کیست؟!
پس به حراجی بده بر دست صبا قلبت را
وبگو قلب رها در حسرت مردانگیست!![]()
![]()
(رها تخلص خودم در این شعره)
البته من تازه کارم ببخشید که کم وکاستی داره![]()
حرف آخر با او:
هر جای دنیا که باشی وبری برات زیباترینها رو می خوام!![]()
![]()

تا به زودی!
نوشته شده توسط zohre در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 16:14 موضوع | لینک ثابت
دوباره اومدم دوستای گلم با یه شعر خوشگل
آرزو دارم شبی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را
می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که شبها در کنار عکس من
نامه های کهنه ام را موبه مو از بر کنی!![]()
![]()
زندگیتون لبریز از عشق!

نوشته شده توسط zohre در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 15:31 موضوع | لینک ثابت
اینم یه غزل خوشگل از حضرت حافظ ![]()
عیدی دوست خوبم
امیدوارم خوشتون بیاد
(عسل جون مخصوصا شما اون بیت اول و خوب بخون
)
برهان ملک و دین که ز دست وزارتش ایام کان یمین شد و دریاسیار هم
بر یاد راءی انورا و آسمان به صبح جان می کند فدا وکواکب نثار هم
گوی زمین ربوده ی چوگان عدل اوست وین برکشیده گنبد نیلی حصارهم
عزم سبک عنان تو در جنبش آورد این پایدار مرکز عالی مدار هم
تا از نتیجه ی فلک و طور دور اوست تبدیل ماه وسال و خزان و بهار هم
خالی مباد کاخ جلالش ز سروران وز ساقیان سرو قد و گلعذار هم
دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد وجان نیز هم
اینکه می گویند آن خوشتر زحسن یار ما این دارد و آن نیز هم
یاد باد آن کو به قصد خون ما عهد را بشکست و پیمان نیز هم
دوستان در پرده می گویم سخن گفته خواهد شد به دستان نیز هم
چون سر آمد دولت شبهای وصل
بگذرد ایام هجران نیز هم
زندگیتون پر عشق![]()

نوشته شده توسط zohre در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ساعت 15:14 موضوع | لینک ثابت
سلام
اول از همه بابت بد قولیم معذرت می خوام قرار بود دیروز آپ کنم ولی نشد....![]()
حالا...![]()
دوم عید باستانی نوروز رو به همه عزیزان تبریک می گم امیدوارم سالی مملو از عشق و زیبایی برای همتون باشه![]()
![]()
سوم میلاد با سعادت نور چشم مسلمین پیامبر اکرم رو تبریک می گم![]()
و چهارم.....یه شعر خوشگل
سیب سرخی را به من بخشید و رفت
عاقبت بر عشق من خندید و رفت
اشک در چشمان سردم حلقه زد
بی مروت گریه ام را دید و رفت
یه چیز دیگه هم این که دلم براتون تنگ شده بود![]()

این گلای خوشگل هم تقدیم به همه شما گلا
باز هم سال نوتون مباررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک![]()
![]()
در ضمن هرکس هر عیدی بخواد من آمادم بگه بهش می دم پیشنهادات شما با آغوش باز پذیرفته می شود![]()
نوشته شده توسط zohre در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 10:39 موضوع | لینک ثابت
من دیگه نیستم تاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ۵فروردین
پس مجبورم از همین حالا عیدو تبریک بگم
راستش دلم نمی خواد این دم اخری تو آخرین آپم در سال ۸۶ غمگین بنویسم ولی چیزی که هست امسال بدجوری این دم عیدی حالم گرفته شد
اصلا انتظار نداشتم....![]()
![]()
البته یه جورایی هم تقصیر خودم بود کاش می شد تو خیالات پاک ومعصوم و زیبا باقی می موندم و هرگز به این حقیقت کثیف و ناپاک پی نمی بردم
اولین سالیه که دم عید حالم اینطوری گرفتس...![]()
راستش من یه عقیده ای دارم که آدم نباید غمش رو به دیگران منتقل کنه بلکه این فقط شادیه که قسمت شدنی بین همس![]()
به خاطر همین موضوع سعی می کنم این آخرین باری باشه که از غمهای دل شکستم می نویسم....
گرچه خیلی سخته ودلم می خواست با یکی حرف بزنم ولی خوب.....

زان لحظه که دیده بر رخت وا کردم دل دادم و شعر عشق انشا کردم
نی نی غلطم کجا سرودم شعری؟ تو شعر سرودی ومن امضا کردم!
این شعر و از حمید مصدقی نوشتم حالتون بیاد سرجاش...
موقع تحویل سال اون موقع که دارین دعا رو می خونین منم دعا کنید گلای خوشگل
برای همتون یه سال نوی خوشگل و پر از عشق آرزو می کنم و امیدوارم همیشه حضور خدا رو تو زندگی سبزتون حس کنین![]()
عاشقت گشتم تو گفتی عاشقان دیوانه اند
عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای![]()
دوستون دارم
ایشالا تا ۵ فروردین
بابای![]()


نوشته شده توسط zohre در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 16:9 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستای گلم
امیدوارم حالتون خوب باشه یه چیزایی هست که باید بگم:
از این به بعد مطالب این وبلاگ صرفا برای ذات مقدس عشق نوشته می شوند وبس...
روزگار خشن وسخت شده ..حالم داره از آدمای دور وبرم به هم می خوره نمی دونم اصلا اینا می فهمن احساس یعنی چی؟
فقط ژست می گیرن وحرفشو می زنن که آره عواطف آدما واسم مهمه ولی همونا هیچ چی از احساس نمی فهمن...
نمی دونم چی بگم ...واقعا خستم از این زندگی که آدماش بویی از عشق وعاطفه نبردن...
خیلی بد حرف زدم اولش اینا رو نزدم ولی بعدش گفتم یه کم تخلیه شم ....
این شعر فوق العاده زیبا هم تقدیم به همتون ![]()
ای عزیز جانم!
من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم!
یک بهانه پوچ عاشقانه می خواهم!
از غمی که می دانم
با تو ماندنم مرگ
بی تو بودنم هرگز
اگر چنین باشد من بهانه می گیرم
عاشقانه می میرم!![]()
نوشته شده توسط zohre در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 15:47 موضوع | لینک ثابت
دوستان عزیزم!
از تک تک گلهایی که به این کلبه سر می زنند یه تقاضا دارم:
برام دعا کنید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در اولین فرصت میام وآپ جدید می کنم و جواب نظرهای پرمهرتون رو می دم![]()
ممنون از همتون![]()
دوستون دارم![]()
نوشته شده توسط zohre در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 20:14 موضوع | لینک ثابت
سلااااام به همه دوستای گلم
اگه تاخیر کردم بذارید به حساب مشغله هاو از این جور حرفا![]()
سپندرمرزگان روز عشاق ایرانی رو به همه عاشقا واونایی که قراره یه روز عاشق بشن تبریک می گم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
توی این روز همه عشاق(به استثنای دوست دختر دوست پسرا)کنار دریا می رن و یک قفل رو تو آب میندازن بدین معنا که پیوندشون هرگز از هم نگسلد![]()
![]()
خوش باشید وپایدار
می بوسمتون از راه دور![]()
سیه چشمی به کار عشق استاد به من درس محبت یاد می داد
مرا از یاد برد آخر ولی من به جز او عالمی را بردم از یاد![]()

نوشته شده توسط zohre در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 18:17 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام به همه عزیزانم!
از اینکه از این کلبه شاعرانه دیدن می کنید خوشحالم!
امیدوارم بتونم با مطالب لطیف عاشقانه حال وهواتون رو عوض کنم...اکثر شعرها متعلق به استاد شاعری فریدون مشیری هست (که خیلی دوسش دارم)
تا شقایق هست زندگی باید کرد هرچند زندگی اونجور که ما می خوایم قشنگ نباشه و نامرد زیاد داشته باشه!
فهرست اصلی
پیوندها
دوستان عزیزم
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY